آخرین اخبار
صفحه نخست / دسته‌بندی نشده
  • برویم شهر خدا

    خاطره ی پنجم زنده یاد موسا آشفته قسمت اول : برویم شهر خدا. من در اردی بهشت سال ۵۸ درست دو ماه پس از پیروزی انقلاب با تعدادی از هنرمندان انقلابی و دوستان سپاهی ، گروه هنری توحید را تاسیس کردم اولین نمایش گروه هنری توحید “ثوره” نام داشت که در ادامه نگارش خاطراتم و […]

    اشتراک گذاری
    17 بازدید
    کد مطلب : 2405

    خاطره ی پنجم
    زنده یاد موسا آشفته
    قسمت اول :
    برویم شهر خدا.
    من در اردی بهشت سال ۵۸ درست دو ماه پس از پیروزی انقلاب با تعدادی از هنرمندان انقلابی و دوستان سپاهی ، گروه هنری توحید را تاسیس کردم اولین نمایش گروه هنری توحید “ثوره” نام داشت که در ادامه نگارش خاطراتم و در بخش خاطره با زنده یاد استاد احمد لشکری که سه ماه پیش در اثر بیماری کرونا بارسفربست و از دنیا رفت مفصل به آن خواهم پرداخت.
    این گروه هنری خیلی فعال بود و سالی چند نمایش را روی صحنه می برد و بخش فرهنگی سپاه با مدیریت شهید یوسف دقت و همراهی حاج حسن رزم که خود از بنیاگذاران و بازیگران ثابت بود به خوبی از آن حمایت می کردند.
    بیشتر نمایشنامه های گروه را من می نوشتم و کارگردانی می کردم. به همین خاطردر سال ۶۱ از استاد محمد علی قویدل فرد خواستیم که ایشان نمایشنامه ای بنویسند و کارگردانی کنند استاد پذیرفت و با آن طبع شاعرانه و لطیف خود نمایشنامه ی قهوه خانه ای ایرانی قشنگی بنام برویم شهر خدا نوشتند.
    ما برای اجرا عوامل خود را جمع کردیم. اما یک بازیگرخاص که باید چاق باشد و تقریبا پوست تیره ای داشته باشد را کم داشتیم.
    از طرفی در گروه ابوذر تعدادی از بر و بچه های دو راهی ایسینی کمربندی بودند که هم شبیه خوان بودند و هم کار تئاتر در محله خود انجام می دادند. درجشنواره سوره شرکت کرده بودند و منهم داور جشنواره بودم. جشنواره سوره نسبت به جشنواره ی استانی انجمن های نمایش ضعیف تر و در سطح پایین تری است. من گروه ابوذر را بچه هایی عاشق تئاتر و صادق دیدم که در حد امکانات خودشان سعی در طرح رنج و درد محله ی حاشیه نشین کمربندی داشتند. پس از این اتفاق بود که گروه ما با گروه ابوذر به سرپرستی آقای عوض چشم به راه ،آقای سکالو و هدایت و کارگردانی استاد عبدالرضا بلوچ نژاد آشنا شد و همکاری خود را با نمایش برویم شهر خدا به نویسندگی استاد قویدل آغاز کردند.
    ما از طریق آقای بلوچ نژاد و آقای سکالو با موسا آشنا شدیم و او را برای نقش یکی از خارجی های انگلیسی زبان در نمایش برویم شهر خدا مناسب دیدیم موسا هم قبول کرد. و با شور و نظم وعلاقه ، که نیاز ذاتی تئاتر است سر تمرین ها حاضر می شد.
    نمایش شهر خدا یک نمایشی قهوه خانه ای و ایرانی بود.
    هر چند شخصیت ها ، دیالوگها ،اکسسوار ، دکور ، وسایل و طراحی صحنه در این گونه نمایش ها رئال هستند اما خود قهوه خانه نمادی از جامعه است آدمها واقعی اند اما هریک از آنها بخشی از طبقات اجتماعی را نمایندگی می کنند.قهوه خانه مکانی است برای رو در رو شدن این آدمها با یکدیگر و طرح معضلات اجتماعی. آدمها می توانند تیپ باشند ، می توانند شخصیت باشند… اگر بازیگر با دانش شخصیت پردازی آشنا باشد نقش خود را از حالت تیپ خارج کرده و تبدیل به شخصیت می کند. تیپ ها نماینده ی کلیشه ای جمعی ازطبقات اجتماعی هستند واما شخصیت نماینده جمعی نیست و فقط یک فرد با ویژگی های منحصر به فرد خود را در بر می گیرد. هیچ فردی در جامعه از منظر روانشناسی شبیه آدم دیگر نیست واکنش احساسی و عقلانی او خاص همان فرد است. حتی صحبت کردن ، خندیدن ، گریستن ، راه رفتن ، عصبانی شدن ، شاد شدن و خلاصه همه ی واکنش های احساسی و عقلانی و منطقی او مال خود اوست. اگر نقطه قوتی دارد از آن اوست و اگر نقطه ضعفی دارد آنهم از آن همان شخصیت است. به هر حال تیپ و شخصیت هم وجوه اشتراک دارند هم افتراق.
    ممکن است مانند اتللو فرماندهی قدرتمند شجاع و جنگاور باشد اما نقطه ضعفی هم دارد. در حین شجاع بودن ممکن است فرماندهی زود باور، ساده لوح باشد و به آسانی فریب خورد و بازیچه ی دست فردی دون تر از خودش یعنی یاگو قرار گیرد و آن قدر به همسرش دزدمونا بدبین شود که با دستان خودش همسر بی گناهش را به قتل رساند.
    نمایش های قهوه خانه ای سابقه دیرینه ای در ایران دارند. نمایش بقال بازی در قهوه خانه ها اجرا می شد. و بیشتر جنبه ی سرگرمی و البته بیان مشکلات روز جامعه داشت. اما نمایش های پرده خوانی و نقالی که از سابقه بیشتری برخوردار هستند. ، علاوه بر قهوه خانه ها در میادین ، روستاها نیز به اجرا در می آمدند و مورد توجه مردم شهرها و روستا ها قرار می گرفتند. بیشترین موضوعاتی که نقال ها و پرده خوان ها با نقاشی های رنگارنگ جذاب و گاهی مینیاتوری آن را روی پرده ها طراحی و نقل می کردند ، داستان های شاهنامه و وقایع عاشورا بودند. نقالها با روایت داستان هایی مانند رستم وسهراب و یا قتل امام حسین (ع) تماشاگران خود را به شدت تحت تاثیر قرار می دادند جناب استاد بیضایی که به سلامت باشد و دیر زید در کتاب نمایش در ایران نقل می کند گاهی مردم یک روستا از نقال دوره گرد خواهش می کردند که کاری کنند تا سهراب به دست رستم کشته نشود حتا حاضر بودند گوسفند یا گندم به نقال (رشوه) دهند و او داستان را تغییر دهد و به خوشی به پایان رساند. یعنی کاری کند که رستم و سهراب یکدیگر را بشناسند و سالیان سال در کنار یکدیگر زندگی کنند و در خدمت ایران زمین باشند اما نقال که امانت دار صادق روایت داستان های شاهنامه بود ، به خود حق نمی داد دروغ بگوید و در قبال گوسفند یا گندمی که خیلی هم به آنها نیاز داشت به فردوسی و شاهنامه خیانت کند. چیزی که برخی مداحان امروز براحتی وقایع عاشورا را تحریف می کنند و برای جذب و جلب و خوشامد مشتریان خود با بهایی اندک دروغ می فروشند و به حسین (ع) و تاریخ و دین و فرهنگ کشورشان خیانت می کنند.
    نمایش در ایران سابقه دیرینه و چند هزار ساله دارد اما از ورود تئاتر مدرن به ایران در دوران قاجاریه زمان چندانی نمی گذرد. و در برابر تاریخ سه هزار ساله یونان ناچیز است.
    تئاتر قهوه خانه ای یک تئاتر مدرن ایرانی است که بستر رخداد داستان را در یک قهوه خانه روی صحنه تئاتر به شیوه ی دراماتیک نمایش می دهد. اما مکان رخداد، یک قهوه خانه ی واقعی نیست بلکه مشابه آن توسط طراحان و دکوراتورها روی صحنه نمایش طراحی می شود.
    اگر مخاطبین نمایش های قهوه خانه ای ایرانی ، عامة مردم کوچه و بازار و از اقشار پایین جامعه بودند و دست اندر کاران و اجراکنندگان هم از همین اقشار ، بیشترین مخاطبین تئاتر قهوه خانه ای از روشنفکران هنرمندان و هنر دوستان و اقشار متوسط و تحصیلکرده جامعه هستند.و کارگردانان و نویسندگان و عوامل این تئاترهم از همین اقشار. درس خوانده ی آکادمیک تئاتر.
    اما همانطور که گفتم شخصیت هایی که در نمایشنامه خلق می شوند از اقشار آسیب پذیر و شکست خورده ی جامعه هستند. افرادی که هرکدام کوهی از درد و رنج و ناملایمات روزگار را بر دوش خود حمل کرده اند و حالا تسلیم تقدیرو سرنوشت و زخم خورده ی روزگار شده ، در ایستگاهی بنام قهوه خانه ، کوله بار خود را بر زمین می گذارند.
    استاد قویدل در نمایش برویم شهر خدا این شخصیت ها را در قهوه خانه ی شرافت خلق کرده بودند.
    نقش قهوه چی را آقای عبدالله رضایی سردره بازی می کرد. زنده یاد موسا آشفته نقش یک خارجی استعمار گر داشت که فارسی را با لهجه ی انگلیسی صحبت می کرد. خارجی دیگر آقای ماشالله صفت زاده رایزن فرهنگی بود که انگلیسی اش هم خوب بود و گاهی جملاتی با موسا به انگلیسی با هم رد و بدل می کردند. خود استاد قویدل دو نقش بازی می کرد هم نقش هاشم داشت که پدر آقا رضا و … بود و فردی مومن وانقلابی بود. و هم نقش رییسِ دو خارجیِ استعمارگر را بازی می کرد که نقش کوتاهی بود.
    نقش آقا رضا حاج حسن رزم و نقش پسر دیگر هاشم را جناب سرهنگ عباس خداداد زاده بازی می کردند. حاج حسن هنروری هم یکی از مشتریان قهوه خانه بود. استاد عبدالرضا بلوچ نژاد و آقای سکالو نقش محافظین دو خارجی داشتند.
    منهم نقش یک چاقو کش لات عربده کش داشتم که و این نقش را خوب ساخته و پرداخته آن را از حالت تیپ خارج کرده و تبدیل به شخصیت کردم. و البته بازی خوبی ارائه دادم.
    داستان نمایش هم این بود که مردم یک روستایی در ناکجا آباد ایران ، زندگی خوب و خوشی داشتند کار وزراعت خود را می کردند و روزگار را به آرامی می گذراندند. آنها منابع زیر زمینی و رو زمینی ارزشمندی داشتند اما از آن بی خبر بودند تنها فرد آگاه جامعه آقا رضا پسر هاشم بود که نقش اصلی نمایش بود و توسط دوست عزیزم آقای حاج حسن رزم اجرا می شد و بسیارشورانگیزو پرقدرت و با بیانی شیوا بازی می کرد.
    درچنین شرایطی دو استعمارگر خارجی به رهبری یک نفر دیگر که رئیس آنها بود و این نقش را هم استاد قویدل بازی می کرد تصمیم داشتند تا منبع مادی این روستا را غارت کنند و از چنگ آنها در آورند. اما آقا رضا در برابر آنها مقاومت می کرد و توطئه آنها را برملا می ساخت و روستائیان را علیه آنها می شوراند.
    خارجی ها یک دست نشانده ی دیگری هم داشتند که بزن بهادر و لات روستا بود که بنده بازیگرش بودم و ماموریت داشتم آقا رضا را به قتل برسانم تا استعمار گران از دست او راحت شوند.
    زنده یاد موسا آشفته که آن زمان سابقه چندانی در بازیگری تئاتر نداشت برای اولین بار نقش نسبتا بلندی با گروهی از تاتری های با سابقه بازی کرد و بسیار خوب درخشید و هم از پس آن بر آمد و هم نشان داد که این بازیگر جوان و کم سابقه چیزی کم از با سابقه ها یی مانند من ندارد. در واقع نمایش برویم شهر خدا موجب شد تا ما این استعداد را کشف کنیم و من باز هم در چندین نمایش دیگر از موسا استفاده کردم و موسا یکی از بازیگران مطمئن در هر نمایشی برای من بود. هم شبیه خوان قدری بود و هم صدای خوش و دل نشینی داشت و هم علیرغم آنکه از منزل و امکانات رفاهی و شغل ثابتی خوبی برخوردار نبود ، اخلاقی حسنه ، و نیکو ، همیشه شاد و خندان و صمیمی بود. موسا پس از برویم شهر خدا روز به روز قوی تر و بهتر می شد و بر تجربیات خود می افزود. هرنقشی در گروه تئاتر به او پیشنهاد می شد می پذیرفت و هرگز بهانه کوتاهی و کوچک بودن نقش را نمی گرفت و اگر هم قبول نمی کرد دلیل تئاتری نداشت و به خاطر کسب در آمد و تامین معیشت خانواده عذر خواهی می کرد. موسا به سرعت رشد کرد تا جایی که تئاتر استان و رادیو و تلویزیون و سینمای ایران از هنر منحصر به فرد موسا آشفته تا روزی که به شهر خدا سفر کرد بهره مند شد.
    من در ادامه ، خاطرات خودم را با موسا در نمایش های بعدی روایت خواهم کرد
    روحش و روانش در شهر خدا آرام باد.
    مهدی عطایی دریایی
    ۱۳/۷/۹۹
    بندرعباس

    این مطلب بدون برچسب می باشد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *