آخرین اخبار
صفحه نخست / دسته‌بندی نشده
  • رقص گلهای رنگی موهر بر لبه ی تیز زندگی

    رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست (مولانا) در جایی از اخبار تلویزیون می شنویم متهمی که اموال کسی را دزدیده یا تخریب کرده در جواب چرا، پاسخ می دهد: ” فکر می کردم حقم رو خوردن”. در جایی از نمایش «رقصیدمت موهر» از زبان زن نمایش می شنویم: ” گاهی با خودم فکر میکنم مرد […]

    اشتراک گذاری
    23 بازدید
    کد مطلب : 5680

    رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست (مولانا)
    در جایی از اخبار تلویزیون می شنویم متهمی که اموال کسی را دزدیده یا تخریب کرده در جواب چرا، پاسخ می دهد: ” فکر می کردم حقم رو خوردن”. در جایی از نمایش «رقصیدمت موهر» از زبان زن نمایش می شنویم: ” گاهی با خودم فکر میکنم مرد همسایه می تونه بیاد مشکلات من رو هم حل کنه؟ همونجوری که مشکلات دختر خودشو حل می کنه؟ میره بیرون و میاد و بعد میگه حل شد.” و در جایی از زبان مرد نمایش می شنویم: “من اونو ازت گرفتم واسه همه چیزایی که تو داشتی و من نداشتم.” این جملات، این جنس حسادت برایمان آشناست. دور و برمان پر است از جوانان مایوسی که دیگران را مسئول نداشته های خود می دانند و خیال می کنند دیگرانی سهمشان را خورده و برده اند. «رقصیدمت موهر»، نام اثر تازه ی مجتبی بستان پیرا کارگردان جوان هرمزگانی ست که آن را با نگاهی اجتماعی نوشته و کارگردانی کرده است.
    غالبا نقش زن در درام این نویسنده بسیار پررنگ بوده است و نمایشنامه «رقصیدمت موهر» نیز از این قاعده مستثنی نیست. متنی با رویکرد اجتماعی که بیش از هر چیز جهان بینی و دغدغه ی نویسنده را به نمایش می گذارد. پرداختن به مسائلی چون مهاجرت، زنان و دخترانی که قربانی هژمونی مردانه در جامعه هستند و شکستها و حسادت جوانان ناامیدی که از قبل خود را بازنده می دانند و در این بین کسانی هستند که قربانی می شوند. مسائلی که هیچکدام بوی کهنه گی نمی دهند. این نگاه دغدغه مند نیاز امروز جامعه ی ماست.
    نمایش، داستان دو دوست در خدمت سربازی در مرز ایران-پاکستان را روایت می کند، یکی از آنها آقازاده است و دیگری، ستار، که همیشه در حسرت زندگی مرفه دوست خود بوده، سودای مهاجرت و خواننده شدن در سر دارد و از همین رو قصد دارد از مرز به پاکستان فرار کند و در مسیر، با دختر هموطنی مواجه می شود که بدلیل ظلمی که دایی اش بر او و خواهرش روا می داشته، قصد داشته اند قاچاقی به پاکستان بگریزند اما حالا که متوجه شده خواهرش نتوانسته آن مسیر را طی کند و در ایران جا مانده، تلاش می کند به ایران بازگردد و از این دو سرباز کمک می خواهد؛ شخصیت دیگر این نمایش، دختر جوانی ست که به ظاهر معشوقه ی ستار اما در واقع قربانی انتقام و کینه ورزی او نسبت به دوستش بوده است.
    مجتبی بستان پیرا در متن پیش رو برخلاف متون پیشین خود، چندان ابهام و پیچیدگی بی مورد برای مخاطب ندارد، که مثل همیشه بعد از تماشای اثرش او را سنجاق شده به متنش بیابیم برای پاسخ به سوالاتی که از متن برای مخاطب باقی مانده است. و از دور سر چرخاندن لقمه برای مخاطب خبری نیست. و شاید بشود این مسئله را پیشرفتی در نویسندگی او دانست.
    اما گویی ابهام در نامگذاری نمایشنامه شگرد این نویسنده برای درگیر کردن ذهن مخاطب در همان ابتدای کار است، آن هم با استفاده از کلماتی ناآشنا برای مخاطب، کلماتی مانند آمیگدال و موهر. “موهر” در استان هرمزگان نام پارچه ای پاکستانی با رنگهای شاد و گرم است، که از آن برای دوخت پیراهن های سنتی زنانه استفاده می کنند. وجه اشتراک آن با نمایش را، هم در کشور پاکستان و استان هرمزگان می شود یافت، هم در خوابی که یکی از شخصیت های نمایش دیده است (غرق شدن زیر پارچه) و هم شاید در خرده پارچه هایی که جزو عناصر کاربردی در فضاسازی نمایش است.
    نمایش را می توان به دو بخش تقسیم کرد، بخش اول را چند مونولوگ از زبان شخصیت های زن نمایش، یک صحنه از قرار عاشقانه ی دختر و پسر، دو صحنه از آواز خواندن و گیتار زدن مرد و چند تصویر نمادین شکل می دهد. و در بخش دوم مواجهه ی دختر فراری از وطن با دو سرباز هموطن در خاک پاکستان و بگو مگوهای آنها را مشاهده می کنیم.
    در بخش اول همه ی اتفاقات آرام پیش می روند، تصاویر آهسته شکل می گیرند. آرزو دهقانی در نقش نسیم، که مدت زمان بیشتری در این نیمه از نمایش حضور دارد، هر چند از پس واگویه ها تا حد قابل قبولی برآمده اما گاها ریتم کند او در بازی نیز مزید بر علت شده تا ما این بخش را با ریتم کندتری دنبال کنیم به شکلی که با ضرباهنگ بخش دوم تا حد زیادی در تضاد است. در حالیکه شاید کارگردان می توانست با توزیع تصاویر و واگویه ها در کل نمایش از این عدم توازن جلوگیری کند.
    تصاویر نمادینی که با سطل های آینه وار، لباس های سفید و یکدست بازیگران و خرده پارچه ها ساخته می شد را می توان نقاشی های انتزاعی کارگردان دانست که حال و روز و تنگنای بشریت را بالا می آورند. یکبار ایستاده با موسیقی خشن اما با رژه رفتن نرم و موزون و بار دیگر نشسته کمی خشن اما با موسیقی ای ملایم تر که در متعادل ساختن فضا تاثیر بسزایی دارد. می توان موسیقی را یکی از نقاط قوت نمایش دانست، چرا که در خدمت اثر است و نه سوار بر آن و در فضاسازی به یاری بازیگران می آید.
    این کارگردان که معمولا طراحی صحنه ی آثارش را نیز خود بر عهده دارد، اینبار پس از یخ و الاکلنگ بازیگرانش را به چالش راه رفتن و بازی بر روی سطل های پلاستیکی کوچکی دعوت کرده که گاها بهایش را تماشاچی با دلهره اش از ترس افتادن بازیگران، می پردازد. اینکه کارگردان بیان می کند دغدغه ی محیط زیست او را وا داشته تا برای اثرش بدنبال ایده ای برای استفاده از مواد بازیافتی باشد و در نهایت از خرده پارچه های دورریز و ضایعاتی مانند سطل های پلاستیکی برای طراحی صحنه اش بهره گرفته است، شاید یک امتیاز باشد اما امتیاز اصلی را می توان به استفاده ی زیباشناسانه و به جا از این عناصر داد. هر چند این طراحی صحنه بی شک قابلیت استفاده ی خلاقانه تر و بیشتری را دارد.
    در نمایش رقصیدمت موهر، گروه چهار نفره از بازیگران کم تجربه ای نقش های نمایش را به عهده دارند که تقریبا برای اولین بار به ایفای نقش های جدی در یک نمایش می پردازند و می توان گفت با ارائه ی بازی های نسبتا خوب شان، چهره های جدیدی به تئاتر استان معرفی شده اند.
    پریسا دولتی (در نقش دختر بلوچ) با بازی نسبتا راحت و پرانرژی و لهجه ای که به روان بودن بازی اش کمک کرده است، ضمن حفظ فضای غم و ترس در بازی اش، در عین حال با طنز گاها تلخ خود لحظات گروتسکی را برای مخاطب رقم می زند. بازی بازیگران مرد در لحظات کشمکش و دعواهای دونفره شان قابل توجه است و مخاطب را با خود همراه می کند. امید لطفی پور در این نمایش حضور صحنه ای خوبی دارد و پیشرفتش در بازیگری مشهود است. به نظر می رسد این بازیگر سعی داشته با تکیه ی بیشتری بر باور و حس درونی خود شخصیت ستار را بازی کند. در بازی بازیگران مرد واضح است که کارگردان بازی کنترل شده و با کمترین حرکت ممکن از آنها خواسته است. و در جایی که هر یک از بازیگران یکی پس از دیگری دستهای خود را به هم می کوبد، میزانسن خودنمایی می کند و انگار این کارگردان است که دستهایش را به هم می کوبد تا بگوید من اینجا هستم.
    در مجموع نمایش “رقصیدمت موهر” را می توان یکی از تولیدات خوب گروه تئاتر لوار دانست که ارزش دیده شدن را دارد.

    این مطلب بدون برچسب می باشد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *